Saturday، June 27، 2009



لنگستون هيوز


"بگذارید این وطن دوباره وطن شود"


ترجمه احمد شاملو


بگذارید این وطن دوباره وطن شود
بگذارید دوباره همان رویایی شود که بود
بگذارید پیشاهنگ دشت شود
و در آنجا که آزاد است منزلگاهی بجوید
(این وطن هرگز برای من وطن نبود)
بگذارید این وطن رویایی باشد که رویا پروران در رویای
خویش داشته اند
بگذارید سرزمین پر توان عشق شود
سرزمینی که در آن نه شاهان بتوانند بی اعتنایی نشان دهند
نه ستمگران اسباب چینی کنند
تا هر انسانی که بر تر از اوست از پا در اورد
(این وطن هرگز برای من وطن نبود)
بگذارید سرزمین من سرزمینی شود که در آن ازادی را با تاج
گل
ساخته گی وطن پرستی نمی ارایند
اما فرصت و امکان واقعی برای همه کس هست.
زندگی آزاد است و آزادی بیان در هوایی است که استنشاق
میکنیم
یک رویا رویایی که فدا میخواندم هنوز اما
آه بگذارید این وطن بار دیگر وطن شود
سرزمینی که هنوز انچه باید بشود نشده
و باید بشود
سرزمینی که در آن هر انسانی ازاد است
سرزمینی که از آن من است
من هایی که این وطن را وطن کرده اند
که خون و عرق جبینشان درد و ایمانشان
در ریخته گری دست هاشان و در زیر باران خیش هاشان
بار دیگر باید رویای پر توان ما را بازگرداند
آری هر نا سزایی که دارید نثار من کنید

پولاد آزادی زنگار ندارد
از آن کسان که زالو وار به حیات مردم چسبیده اند
ما میباید سرزمین امانم را بار دیگر بازپس بستانیم
آه اری آشکارا میگویم
این وطن برای من هرگز وطن نبود
با وصف این سوگند میخورم که وطن من خواهد بود
رویای آن
همچون بذری جاودانه در اعماق جان من نهفته است
ما مردم می باید
سرزمین امان معادن مان گیاهان امان رودخانه هامان
کوهستان هامان و دشت های بی پایان امان را ازاد کنیم
همه جا را سراسر این مملکت سر سبزمان را
و بار دیگر وطن را بسازیم
ندای جوانان صلح دوست و دموکرات ایران: ((بگذارید این وطن دوباره وطن شود))

برای ندا آقا سلطان و همه جانباختگان راه آزادی و دموکراسی ایران

جمعه ۵ تير

حمید اکبری


وقتی که جوان بودیم، بزرگسالان می گفتند که ما از برای تو سخن می گوییم. آن هنگام سی سال پیش، ١٣٥٧ بود و سال انقلاب. گفتند و باور کردیم که (( هر کس بیاید بهتر از شاه خواهد بود!)) و بدون پرسش و برای آنچه ازلی و ابدی است، یعنی ((آزادی)) به خیابانها رفتیم.اما خمینی از آزادیخواهی ایرانیان سؤاستفاده و آنرا مبدل به حکومت استبداد دینی جمهوری اسلامی کرد. کشت و کشت و کشت! و ما ماندیم، بهت زده از پشته ای بی پایان از کشته ها! فرماندهان ارتشی را که خمینی در بهشت زهرا به آنها وعده ی بخشش داد ه بود در پشت بام یک مدرسه تیرباران کردند. مقامات حکومت شاهنشاهی را که برخی ماندن در وطن خود را به گریز ترجیح داده بودند، بدون محاکمه در کمال قساوت کشتند. سپس هزاران هزار جوان آرمانخواه طرفدار سازمان های چپ و مجاهدین خلق را که پیشتر به انقلاب خدمت کرده بودند، به جوخه های اعدام سپردند و تنها با چاپ نامشان در روزنامه، خانواده های آنها را از سرنوشت اندوهبارشان آگاه ساختند. کشتار در سالهای شصت ادامه پیدا کرد و در تابستان ١٣٦٧ هزاران زندانی سیاسی را که قرار بود آزاد شوند، قتل عام کردند. و آنگاه که خاکستر خاموشی و سوگواری بر پهنه ی ایران نشست، جمهوری اسلامی همچنان به قتل و کشتاردهها اندیشمند و مبارزی که خاموشی نگزیدند ادامه داد.
سعیدی سیرجانی، آن نویسنده ی پرتوان را که زودتر از هر کسی ماهیت خامنه ای و ولایتش را رسوا کرد، بس ناجوانمردانه با آمپول هوا کشتند. عبدالرحمان قاسملو را که به آنها اعتماد کرده بود، در اتریش به قتل رساندند. عبدالرحمن برومند را با فرو کردن چاقو در گردنش در پاریس کشتند. شاپور بختیار را با بریدن گردن و رگ های دستش به قتل رساندند. شرفکندی و یارانش را در برلین به رگبار مسلسل بستند. داریوش و پروانه فروهر را دشنه آجین کردند. محمد مختاری، محمد جعفر پوینده، مجید شریف و پیروز دوانی را نیز در قتل های زنجیره ای نابود کردند. ابراهیم زال زاده را گوش و بینی بریدند و در بیابانها پرتاب کردند و هزاران قتل و ظلم دیگر نسبت به مردم و آزادیخواهان مرتکب شدند.در پی سرکوبی خیزش دانشجویی در تیر ماه ١٣٧٨، دانشجویان آزادیخواه چون عزت ابراهیم نژاد و اکبر محمدی را کشتند، یا مانند احمد باطبی و منوچهر محمدی برای سالها زندانی و شکنجه کردند و پس از گذشت ده سال، کماکان بهروز جاوید تهرانی را در بند و زیرشکنجه نگهداشته اند.
تا به این روزهای امیدوارانه و سوگوارانه آخر خرداد و آغازین تیر ماه ١٣٨٨می رسیم. آنگاه می بینیم که هنوز جوانان و آزادیخواهان را می کشند، یا زندانی و شکنجه می کنند تا آنها را از خواسته ((آزادی)) مایوس کنند. ولی این مستبدان دین فروش غافلند که آزادیخواهی هرگز نخواهد مرد و جوانان امروز، خلاف سی سال پیش متکی بر نفس آگاه خویشند و دیگر پیرو بی چون و چرای ملایان و مکلایان نیستند. و جای بسی امیدواری است که آزادیخواهی در جوانان این نسل مبتنی برمشارکت مستقیم در تعیین سرنوشت خود و داشتن حقوق شهروندی است. شواهدی نشان می دهد که جوانان در عین ارج گذاری به مفهوم کلی آزادی، در تلاش فراهم آوردن مفاهیم مشخص آن مانند داشتن حق رای در چهارچوب حکومت دموکراسی هستند. از اینروی است که می گویند: ((رای مرا پس بگیر)) و یا با برادران و خواهران شهیدشان عهد می بندند که: ((رای تو پس می گیرم)). جوانان می گویند ((مرگ بر دیکتاتور، چه شاه باشه، چه دکتر))، زیرا آگاهند که مانع برخورداری از حکومت دموکراسی در ایران فقط وجود یک شخص اگرچه به غایت منفور مانند احمدی نژاد نیست، بلکه مشکل در ساختار حکومت های دیکتاتوری است که از نظام های استبدادی چون ولایت فقیه بر می خیزد.
جوانان امروز دیگر دچار طلسم آن رهبری که به دروغ در ماه دیده می شود نیستند، آنها بر نیروی لایزال و فزاینده گروهی خود استوارند، سرود فرهنگی و ضد جهل ((یاردبستانی )) را می خوانند و فریاد بر می آورند: ((نترسید، نترسید، ما همه با هم هستیم)). و بدین گونه است که آنها جنبه های عقلانی جنبش دموکراسی خواهانه متکی بر خرد گروهی و مسوولانه خود را با استفاده از تکنولوژی مدرن به معرض دید جهانیان گذارده اند. وانگهی، امروز جوانان و مردم ایران نه فقط سی سال تجربه ی حکومت استبداد دینی، بلکه بیش از صد سال تجربه ی دموکراسی خواهی از زمان انقلاب مشروطه را پشت سر دارند. ایرانیان دیگر نیک می دانند که ملتند، نه اُمت. ملتی که به آن درجه از بلوغ و تکامل رسیده است که دیگر نخواهد گفت ((هر کس که بیاید بهتر از دیکتاتور امروز خواهد بود)). ملتی که می خواهد آزادی را در قالب یک دموکراسی مدرن و سازگار با منشور جهانی حقوق بشر داشته باشد. ملت جوانی که با هدف استقرار ایرانی دموکرات، مدرن و شاداب و در دادخواهی برای ((نداهای)) وطن، این چهره های جاودانه نقش بسته در شقایق های ایران، این ندا را سر می دهد: ((بگذارید این وطن دوباره وطن شود.))

* ((بگذارید این وطن دوباره وطن شود)) عنوان شعر معروف لنگستون هیوز به ترجمه ی احمد شاملو است. این شعرکه بیانگر دردهای مشترک آزادیخواهان جهان است در سایت ((چراغ های رابطه)) موجود است.

Friday، June 26، 2009

آیا گربه به دره سقوط خواهد کرد؟

تحلیل اسلاوی ژیژک از وقایع ایران

اسلاوژ ژیزیک


• آینده نامشخص است - بسیار ممکن است آنان‌که بر اریکه قدرتند جلوی انفجار توده‌ها را بگیرند، و گربه ما هم به قعر دره سقوط نکند،‌ بلکه دوباره خود را بر زمین استوار بیابد. در هر صورت، رژیم ایران دیگرنه همان رژیم قبلی، بلکه قدرت خودکامه فاسدی میان بقیه خواهدبود. نتیجه هر چه شود، بسیار مهم است که به خاطر بسپاریم که هم اکنون شاهد واقعه‌ عظیم رهایی‌بخشی هستیم که در قالب جدال میان لیبرالهای غرب‌گرا و بنیاد‌گرایان ضد غرب نمی‌گنجد ...

اسلاوی ژیژک فیلسوف معاصر، از جمله امضا کنندگان "نامه گروهی از فیلسوفان معاصر و استادان دانشگاه های جهان در حمایت از تظاهرات‌کنندگان ایرانی" است. در این نامه که نام نوام چامسکی هم در بین امضا کنندگان آن دیده می‌شود، آمده است:«… دولتی که ادعای نمایندگی اراده‌ی مردم‌اش را دارد صرفاً به شرطی می‌تواند چنین کند که ابتدایی‌ترین پیش‌شرط‌های شکل‌گیری چنین اراده‌ای را محترم شمارد: ‌آزادی مردم برای گرد هم آمدن بی‌هیچ مانعی و تشکیل دادن نیرویی کلی و جمعی؛ قابلیتی نامحدود برای بحث و دسترسی به اطلاعات، و به بحث گذاشتن، ‌تصمیم گرفتن و به اجرا درآوردن شیوه‌ی عمل» و ادامه داده که :«سال‌های متمادی حمایت خارجی از "ترویج دموکراسی" در بسیاری از کشورهای جهان باعث گسترش بدبینی موجهی نسبت به جنبش‌هایی مدنی‌ شده که ادعای مشروعیت مستقیم دموکراتیک دارند. با این حال، این اصل به خودی‌خود همواره روشن است: صرفاً مردم می‌توانند ارزش چنین ادعاهایی را تعیین کنند. ما امضاءکنندگان این نامه از دولت ایران می‌خواهیم کاری نکند که چنین تصمیمی را مانع می‌شود». جریان اصلی رسانه‌ای در غرب (و حتی احتمالاً دولت‌های غربی) از درک وقایع اخیر ایران عاجزند و اکثر تحلیل‌هایشان از دید ما ناشیانه به نظر می‌رسد. البته گاهی همین تحلیل‌ها عیناً توسط برخی در ایران نیز تکرار می‌شود. تحلیل پروفسور ژیژک با این جریان اصلی تفاوت ماهوی دارد و بی‌جهت نیست که مطبوعات اصلی آن را منتشر نکرده و این نوشته در اینترنت منتشر شده است.


آیا گربه به دره سقوط خواهد کرد؟

نوشته اسلاوی ژیژک

هنگامی که حکومتی خودکامه به بحران آخرین خود نزدیک می‌شود، اضمحلالش قاعدتاًً در دو مرحله اتفاق می‌افتد. پیش از فروپاشی نهایی، گسستگی اسرارآمیز به وقوع می‌پیوندد: به یکباره مردم در می‌یابند که بازی تمام شده است، آنها به سادگی دیگر نمی‌ترسند. قضیه فقط این نیست که رژیم مشروعیتش را از دست می‌دهد، بلکه اعمال قدرتش به خودی خود به عنوان واکنشی از سر ناتوانی و ترس تعبیر می‌شود. همه ما با این صحنه کلاسیک کارتونی آشنایی داریم: گربه به پرتگاهی می‌رسد، اما به راه رفتنش ادامه می‌دهد، و این حقیقت را که دیگر زمینی زیر پایش نیست نادیده می‌گیرد؛ فقط هنگامی افتادنش آغاز می‌شود که به پایین نگاه می‌کند و ژرفای دره را می‌بیند. رژیمی که اقتدارش را از دست می‌دهد، شبیه همان گربه بالای پرتگاه است: برای افتادن فقط کافیست که یادش بیاندازید به پایین نگاهی بیاندازد... در کتاب شاه شاهان، که شرح کلاسیکی از انقلاب خمینی است، ریژارد کاپوشینسکی لحظه دقیق این گسست را نشان می‌دهد: بر سر چهارراهی در تهران، هنگامی که پلیس بر سر تظاهرکننده‌ای داد کشید که حرکت کند و او از جایش تکان نخورد، پلیس شرمنده صرفاً از خیر او گذشت؛ یکی دوساعت بعد، همه تهران این داستان را می‌دانستند و اگرچه درگیری‌های خیابانی هفته‌های متمادی ادامه داشت، همه به نوعی می‌دانستند که بازی دیگر تمام شده است. آیا اکنون هم اتفاق مشابهی در حال وقوع است؟ روایت‌های مختلفی از اتفاقات تهران وجود دارد. برخی در این اعتراضات اوج "حرکت اصلاح‌گرایانه" هوادارغرب را می بینند که در همان جهت انقلابهای "نارنجی" در اوکراین، گرجستان و غیره بود - واکنشی سکولار به انقلاب خمینی. ایشان این اعتراضات را به عنوان نخستین گامها در جهت ایرانی جدید، سکولار و لیبرال دمکرات می بینند که از بنیادگرایی اسلامی آزاد شده است. این تعبیر از سوی شکاکانی خنثی می‌شود که باور دارند احمدی‌نژاد واقعا برنده شده است: او صدای اکثریت است ، در حالی که هواداران موسوی از میان طبقه متوسط و فرزندان نازپرورده آنان می‌آیند. به طور خلاصه می‌گویند: بیایید توهم‌ها را به کناری بگذاریم و با این حقیقت روبرو شویم که، با احمدی‌نژاد، ایران رییس جمهوری دارد که لایق آن است. در مرحله بعد، کسانی هستند که موسوی را به‌خاطر تعلقش به نظام روحانی حاکم رد می‌کنند که تنها قیافه ظاهری‌اش از احمدی‌نژاد بهتر است: موسوی هم قصد دارد برنامه انرژی هسته‌ای را ادامه بدهد، مخالف به رسمیت شناختن اسرائیل است، به علاوه به عنوان نخست وزیر درسالهای جنگ با عراق از حمایت کامل خمینی برخوردار بوده است. دست آخر، غم‌انگیز ترین این مواضع متعلق به "چپ گرایان" طرفدار احمدی‌نژاد است: مهمترین مسئله برای ایشان استقلال ایران است. احمدی نژاد برای این پیروز شد که برای استقلال کشور ایستادگی کرد، فساد نخبگان سیاسی را نشان داد و سرمایه نفت را درجهت ارتقای درآمد اکثریت فقیر به کار برد - احمدی نژاد واقعی این است ، یا اقلا به ما این‌گونه می گویند، که زیر تصویرمتحجر و منکرهولوکاست که رسانه‌های غربی از او ساخته‌اند، ‌پنهان است. بر اساس این دیدگاه، آنچه اکنون در ایران در حال وقوع است تکرار واقعه برکناری مصدق در۱۹۵۳ است - کودتایی با خرج غربیان برعلیه رییس‌جمهور مشروع و قانونی. مشکل این دیدگاه فقط انکار مستندات نیست: مشارکت بالای راًی‌دهندگان از میزان معمول ۵۵ درصد به ۸۵ درصد را فقط می‌توان به عنوان رأی اعتراضی تعبیر کرد. به علاوه،‌ این دیدگاه عدم درک خود را از نمایش اصیل اراده مردم به نمایش می‌گذارد، و قیم مآبانه می‌پندارد که برای ایرانیان عقب‌مانده، همان احمدی‌نژاد مناسب است - اینها هنوز آنقدر به بلوغ نرسیده‌اند که چپ سکولار بر ایشان حکومت کند. این روایتها، با وجود تعارضات شدیدی که با هم دارند، همگی بر اساس محور تقابل بین تندروهای اسلامی با اصلاح‌گرایان لیبرال غرب‌گرا بنا شده‌اند. به همین دلیل است که نمی توانند جایگاه موسوی را تعیین کنند: آیا بالاخره موسوی اصلاح طلبی با پشتوانه غرب است که به دنبال آزادی فردی بیشتر و بازار آزاد است، یا عضوی از نظام روحانی حاکم که نهایتاً پیروزی‌اش هیچ تأثیر جدی در تغییرطبیعت رژیم ندارد؟ چنین نوسانات فاحشی در این تحلیل‌ها نشانگر آن است که همگی از درک طبیعت حقیقی این اعتراضات عاجزند. رنگ سبزی که هواداران موسوی اختیار کرده‌اند، فریاد‌های الله اکبری که از پشت‌بامهای تهران در تاریکی شب طنین انداز می‌شود، به وضوح نشان می‌دهد که ایشان این عمل خود را تکرار انقلاب ۱۹۷۹ خمینی می‌دانند، ‌بازگشت به ریشه‌های آن و شرایط پیش از انحراف انقلاب . این بازگشت تنها شامل برنامه‌ها نمی‌شود؛ حتی بیش از آن شیوه فعالیت جمع را مد نظر دارد، اتحاد راسخ مردم، اتفاق نظر و یکپارچگی فراگیرشان، خود-سازماندهی ابتکاری‌شان، شیوه‌های فی‌البداهه‌ برگزاری اعتراضاتشان، ترکیب منحصر به فردخود انگیختگی و نظم اشان، یا آن راهپیمایی تهدید آمیز هزاران-هزارشان در کمال سکوت. ما اینجا با خیزش مردمی اصیلی از طرفداران مغبون‌شده انقلاب خمینی سروکار داریم. چندین پیامد مهم از این دیدگاه نتیجه می‌شود. نخست، ‌احمدی نژاد قهرمان اسلام‌گرایان فقیر نیست، بلکه یک پوپولیست واقعا فاسد اسلامو-فاشیست است، یک یرلوسکونی ایرانی که ترکیب رفتارهای دلقک‌ مآبانه و اقتدارگرایی سیاسی ظالمانه‌اش حتی اکثریت آیت‌الله‌ها را هم معذب می‌کند. نان پخش کردنهای عوام‌فریبانه‌اش به فقرا نباید ما را بفریبد: پشت سراو نه فقط سازمانهای سرکوب‌گر پلیس ودستگاههای بسیار غربی شده روابط عمومی ، بلکه یک طبقه تازه به‌دوران رسیده ثروتمند قوی ایستاده که در نتیجه فساد رژیم به‌وجود آمده است (سپاه پاسداران ایران نیروی شبه نظامی طبقه کارگر نیست، بلکه نهادی فوق‌العاده فاسد و قدرتمندترین مرکز ثروت در کشور است). ثانیاً، باید بتوان تفاوتی مشخص میان دو کاندیدای اصلی مقابل احمدی‌نژاد، یعنی مهدی کروبی و موسوی، قائل شد: کروبی عملاً یک اصلاح طلب است، او اساساً نسخه ایرانی از هویتی سیاسی را ارئه می‌دهد که به همه گروهها قول مساعدت می‌دهد. موسوی کاملا با او متفاوت است: نام او مترادف بازدمیدن در رویایی عمومی است که انقلاب خمینی را به پیروزی رساند. حتی اگر این رویا یک "آرمانشهر" بود، باید در آن آرمانشهر اصیل انقلاب را جستجو کرد. این بدان معنی است که انقلاب ۱۹۷۹ خمینی را نمی‌توان به جریان تندروی اسلامگرایی که قدرت را در دست دارد تقلیل داد - این انقلاب بسی فراتر از آن بود. اکنون زمان به یاد آوردن شور وشوق باورنکردنی سال اول پس از انقلاب است، به همراه انفجار نفس گیر خلاقیت سیاسی و اجتماعی، تجربه‌های تشکیلاتی و بحثهای میان دانشجویان و مردم عادی. این حقیقت که چنین انفجاری باید خاموش می‌شد، گواه آن است که انقلاب خمینی واقعه سیاسی اصیلی بود، یک "گشایش" موقتی که نیروهای بی سابقه تغییر اجتماعی را آزاد می‌ساخت، لحظه‌ای که در آن "هر چیز ممکن به نظر می‌رسید". آنچه به دنبال آن واقع شد، بسته شدنی تدریجی بود که از طریق به‌دست گرفتن کنترل سیاسی توسط نظام اسلامی حاصل شد. به زبان فرویدی،‌ باید گفت حرکت اعتراضی این روزها "بازگشت سرکوب‌شد‌گان" انقلاب خمینی است. و دست آخر، این بدان معناست که در اسلام پتانسیلی حقیقی وجود دارد - برای یافتن یک "اسلام خوب" لازم نیست به قرن دهم بازگردیم، آن را همین‌جا در مقابل چشمانمان می‌توانیم ببینم. آینده نامشخص است - بسیار ممکن است آنان‌که بر اریکه قدرتند جلوی انفجار توده‌ها را بگیرند، و گربه ما هم به قعر دره سقوط نکند،‌ بلکه دوباره خود را بر زمین استوار بیابد. در هر صورت، رژیم ایران دیگرنه همان رژیم قبلی، بلکه قدرت خودکامه فاسدی میان بقیه خواهدبود. نتیجه هر چه شود، بسیار مهم است که به خاطر بسپاریم که هم اکنون شاهد واقعه‌ عظیم رهایی‌بخشی هستیم که در قالب جدال میان لیبرالهای غرب‌گرا و بنیاد‌گرایان ضد غرب نمی‌گنجد. اگر واقع‌بینی منفی نگرمان سبب شود ظرفیت درک بعد رهایی بخشی آن را از دست بدهیم، باید گفت که ما در غرب عملا در حال ورود به دوره پسا-دموکراتیکی هستیم که در آن به انتظار احمدی‌نژاد خودمان نشسته‌ایم. ایتالیایی‌ها اکنون نام او را میدانند: برلوسکونی. سایرین هم در صف منتظرند.

بادیگاردهای جمهوریت


جلال رستمی

اسلامیت و جمهوریت بعد از سرنگونی حکومت پهلوی و در ابتدای تشکیل جمهوری اسلامی از همان زمانی که خمینی در پاسخ کسانی که برای نوع حکومت جدید نام "جمهوری" و یا "جمهوری دموکراتیک اسلامی" را پیشنهاد می کردند جمله ی معروف خود: «جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد» را به زبان آورد، چنان تناقض بزرگی را در رژیم جمهوری اسلامی آینده اش بنیاد نهاد که از همان ابتدای تشکیل، آن را با بحران های جدی و ادواری روبرو ساخت. نگاهی به وقایع مهم دوران سی ساله جمهوری اسلامی بما نشان می دهد که ترکیب شدن این دو جنس نامتجانس "اسلامیت و جمهوریت" از همان ابتدا، جمهوریت آنرا به زیر سئوال برده بود. به حاشیه رانده شدن جمهوریت در پی استیلای قدرتمند و خشن و سرکوبگر اسلامیت رژیم، در بدو به روی کار آمدنش، از جمهوریت آن چیزی جزء استفاده ی هراز چند سال یکبار، برای مشروعیت بخشیدن به رژیم، آنهم به شکل انتخابات نمایشی، چیزی باقی نگذاشته بود. به همین دلیل، مطالبات دموکراتیک مردم که ازهمان ابتدا می بایستی در چارچوب جمهوریت و با تکیه بر دمکراسی که یکی از مهمترین ابزارهای لازم برای یک حکومت جمهوری است - برآورده می شدند. به شدت و تحت لوای اسلامیت رژیم سرکوب شدند. تسلط اسلامیت بر جمهوریت و اتکای سرکوبگرانه ی رژیم به آن که از ابتدا تحت تاثیر شخصیت کاریسماتیک خمینی از حمایت بخش وسیعی از مردم نیز برخودار بود. بعد از گذشت جنگ هشت ساله و از سال ۶۲ به بعد، از طرف بخش وسیعی از مردم جامعه ی ایران، که مطالباتش درحال مطرح شدن بود، به زیرسئوال کشیده شد. به همین دلیل بود که اکثریت مردم، روشنفکران، دانشگاهیان، زنان و جوانان و همچنین بخشی از نیروهای حاکمیت که بقای رژیم را در اصلاح آن می دیدند و برخاً نیز در ارگان های حاکمیت حضور داشتند. تلاش کردند، از طریق انتخابات بعنوان تنها وسیله ی ممکن، در چارچوپ همین جمهوریت به مسلخ اسلام برده شده، در جهت اصلاح و رفرم رژیم بر آیند. در یک چنین شرایطی بود که اصلاح طلبان توانستند با حضور گسترده ی مردم و با پشتیبانی آنها حتها با وجود انتخابات کنترل شده ی غیردمکراتیک، دولت و مجلس را بدست بگیرند. دولت خاتمی محصول این شرایط بود. دولتی که برنامه ها و شعارهای کلی را در دستور کارخود قرار داد که توان پی گیری هیچ کدام از آنها را نداشت.

انقلاب یا رفرم

دارن دورف جامعه شناس آلمانی در کتاب خود بنام "شروع مجدد تاریخ"۱ بر این مسئله تاکید می کند: « زمانی که دگرگونی و تغییر به همه ی جوامع انسانی تعلق دارد و انقلابات هم به شکست می انجامند. سئوال اینجاست پس چه راه و شیوه ای برای تغیرات اجتماعی بهترین است که انجام شدنی باشد؟ او می نویسد قاعدتا پاسخی که به این سئوال داده می شود رفرم است ولی رفرم هم واژه ای است که معانی مختلفی دارد. بعضی ها درپی «رفرم اساسی رفرم در مرکز و شعبات یک سیستم هستند و همراه آن تمامی برنامه های کلی و مفصل خود را برای تغییر و عمل عمومی رو می کنند. اما برنامه ها، بخصوص برنامه های کلی و مفصل هم مانند انقلابات به شکست می انجامند.

برشت این را بدرستی دیده بود که:

آره فقط یک نقشه بکش
خودت را یک روشنایی بزرگ فرض کن
نقشه دوم را بکش
فایده ای ندارند،
هر دو اجرا نخواهند شد.»

دارن دورف با تکیه بر تجربه ی شخصی اش در جنبش ۶٨ و بطورکلی حضورش در رفرم های ۶۰ ساله اخیر در <اروپا> می نویسد: «کسی که همه چیز را می خواهد چیزی بدست نخواهد آورد.» او در ادامه می افزاید: «این کاملا به این بستگی دارد که در هر موقعیت واقعی چه مطالبه ی خاصی را مطرح کرد که از طریق آن بتوان به مطالبات دیگر رسید. درست مانند پرتاب سنگی بر روی سطح آب دریا چه ایی که یک موج کوچک کم کم به امواج بزرگ تبدیل می شود.»

اشاره ای به پیش زمینه های خیزش مردم

در انتخابات چهار سال پبش با دلسردی بوجود آمده از اصلاح طلبان به خاطر مماشات ها و مصالحه های بدون ارزش با رهبری جمهوری اسلامی که توسط بخشی از این طیف و بخصوص خاتمی صورت گرفت باعث شد که مسئله تحریم انتخابات توسط بخش قابل توجهی از مردم و روشنفکران و مخالفین جمهوری اسلامی طرح شود. در اثر این تحریم و عدم شرکت گسترده در انتخابات ریاست جمهوری، احمدی نژاد توانست با تکیه بر اقشار روستایی و حاشیه نشینانان شهری و اقشار پائین طبقه متوسط و طرح شعارهای پوپولیستی و با حمایت مستقیم رهبری جمهوری اسلامی در انتخابات پیروز شود. بعد از تجربه ی چهار ساله ی دولت احمدی نژاد و شرایطی که او در داخل و خارج برای مردم ما بوجود آورده است اکثریت مردم بخصوص بخش مدرن طبقه ی مرفه و متوسط جامعه، جوانان و زنان و روشنفکران و دانشجویان، به این نتیجه رسیدند که در انتخابا ت امسال شرکت گسترده داشته باشند، چون دوباره تنها امکانی بود که آنها می توانستند با شرکت در بازی آن شانس احمدی نژاد را برای انتخاب شدن مجدد ببندند و از طریق این تنها امکان موجود و با توجه به تجربه ی دوم خرداد و با استفاده از فضا و جوی که اختلافات درون جناحی حاکمیت به وجود آورده بود بتوانند، اما این بار با طرح مطالبات مشخص تر، راهی برای تحولات در آینده باز کنند. جناح غالب حاکمیت نیز با وارد شدن به این بازی می خواست از یک طرف از شرکت وسیع مردم در انتخابات در عرصه ی بین المللی آن را بعنوان مشروعیت خود نشان دهد و از طرف دیگر هم از طریق اجرای شوهای انتخاباتی جناح مزاحم حاکمیت را بیشتر رسوا ساخته و از طریق تقلب در انتخابات آن ها را هر چه بیشتر به حاشیه حاکمیت براند. ولی اعتراض کاندیدها به شمارش آرا و پافشاری و سماجت آن ها برای به رسمیت نشناختن انتخابات و حضور گسترده ی مردم در خیابانها و شکاف جدی در حاکمیت، همگی باعث گردیده اند که مقاومت هرچه گسترده ی بخشی از طبقه مرفه و متوسط جامعه، جوانان دانشجویان، روشنفکران، زنان و دیگر اقشار مختلف مردم آنچنان ابعاد جدی به خود بگیرد که تاکنون در جمهوری اسلامی سابقه نداشته است. حضور گسترده ی مردم در اعتراضات و شکاف عمیق در حاکمیت جمهوری اسلامی معادلات جناح حاکم را بهم ریخت و نتیجه ی کاملا عکس برای آنها بوجود آورد. یعنی نه تنها این انتخابات مشروعیتی برای دولت احمدی نژاد نتوانست دست و پا کند بلکه او را در عرصه بین المللی و نزد افکار عمومی مردم جهان نیز با عدم مشروعیت روبرو ساخت. بحرانی که امروز در جامعه مدنی و جامعه ی طالب حقوق شهروندی ایران اتفاق افتاده است به شکلی خیزش عمومی علیه به خاک سپاری جثه ی ضعیف و به مسلخ کشیده شده ی جمهوریت نظام سیاسی ایران است. در حقیقت ما در خیابان های تهران و چند شهر بزرگ ایران شاهد حضور "بادیگاردهای" جمهوریت هستیم. بکار بستن بعضی از شعارهای مذهبی که بعضاً یادآورنده ی دوران انقلاب مردم در سال ۵۷ می باشد ناشی از این مسئله است که بخشی از نیروهای حاضر در "بادیگاردهای" جمهوریت هویتی مذهبی دارند که بعضا به طور واقعی و بعضا از زوایه نظر حفظ منافع گروهی و یا حتا فردی خود که همانا پرتاب شدنشان بطور کامل از حاکمیت جمهوری به بیرون از آن می باشد. از جمهوریت مسخ شده ی نظام دفاع می کنند. وجود شعارهای مذهبی در این خیزش مردمی را باید در این راستا دید. من بر این باورم که شکاف عمیق بین نیروهای حاکمیت اگر با مقاومت جدی جناحی از آن که در درگیرهای انتخاباتی خود، خواسته و یا نخواسته حمایت جامعه ی مدنی با مطالبات ٣۰ سال سرکوب شده ی شهروندی را در پشت سر دارد و در مقابل جناح حاکم نظام ایستاده است، همچنان تداوم یابد، تضاد ذاتی این رژیم که در اساس همان تضاد بین جمهوریت و اسلامیت است را به جایی می رساند که در مجموع به نفع جمهوریت و به حاشیه رانده شدن اسلامیت آن خواهد انجامید. این نگرانی را می توان بخشا از زبان بعضی از نیروهای مذهبی که پشت باریگاردهای جمهوریت ایستاده اند و در اینجا و آنجا این خطر را به رهبری نظام گوشزد می کنند، شنید. به همین خاطر شعار ابطال انتخابات و برگزاری انتخابات مجدد در این مقطع باید مورد پشتیبانی تمامی نیروهای سیاسی قرار گیرد. این همان "موج" کوچکی است که به "امواج" بزرگ تبدیل خواهد شد. یک کاسه کردن جناح های رژیم در شرایط فعلی و بیرون کشیدن این پروند و یا آن پرونده برعلیه اشخاصی که در این شرایط در راس این خیزش قرار گرفته اند و در حال حاضر به مردم گوش می دهند و مردم آنها را در شعارهای خود فریاد می زنند، گوش شنوایی پیدا نمی کند و خطای جدی است. شرایط با دوم خرداد و بدون شک با دنباله روی خیلی از نیروها از رهبری انقلاب اسلامی در انقلاب ۵۷ کاملاً فرق می کند. اوایل انقلاب اکثر مردم پشت سر شعارهای مذهبی بودند و در دوم خرداد مردم شعارهای رهبری جنبش اصلاح طلبی را تکرار می کردند. ولی امرروز این کاندیدها و رهبران فعلی آن هستند که شعار و مطالبات جامعه ی شهروندی را در دستور کار خود قرار داده اند و شعارهای مردم را سر می دهند. حداقل می توان گفت در شرایط فعلی منافع کوتاه مدت یک جناح از حاکمیت با منافع کوتاه مدت مردم برای ایجاد فضای تنفسی که به آن نیاز حیاتی دارند به هم گره خورده است. در این جا آن بخش از نیروهای مذهبی که طی تجربه ی ٣۰ ساله ی حاکمیت جمهوری اسلامی صادقانه به نتیجه ی جدایی دین ازحکومت رسیده اند دارای منافعی درازمدت تر با بخش وسیعی از مردم هستند که این خواست را در دستور کارزار مبارزاتی درازمدت خود قرار داده اند. مسلماً بخشی از نیروهای حاکمیت که در جنگ قدرت درگیر هستند و هنوز توهم جمهوری اسلامی را به اشکال مختلف در سر دارند، ممکن است در مقطعی برای رسیدن به مطالبات خود به مذاکره و مصالحه بنشینند و پشت مردم را برای سرکوب باز بگذارند. البته این حالت هم می تواند وجود داشته باشد که مقاومت و سماجت آنها ادامه یافته و اعتراضاعات مردمی نیز چنان دامنه ی گسترده ای به خود بگیرد که حاکمیت سرانجام برای کنترل بیشتر و سرکوب کامل به یک حکومت نظامی کاملا عریان فرا بروید. این ها همه را می توان در تحلیل شرایط امروز وارد ساخت. اما پیش بینی قعطی اوضاع با شرایط فعلی که مردم به خیابانها کشیده شده اند وحاکمیت نیز به وحشیانه ترین شکل ممکن تظاهرات مسالمت آمیز آنها را سرکوب می کند و خشم فروخورده شده ی ٣۰ ساله مردم نیز دهان بازکرده دشوار به نظر می رسد. چون هر آن ممکن است با ورود پارامترهای جدید در حوادث، سمت و سوی تحولات به اشکال مختلف تغیر پیدا کند. به همین خاطرپیش بینی کاردشواری است. فقط در شرایط فعلی این را می توان گفت، بازی که خامنه ای آن را آغاز کرده او را دچار مخمصه ایی جدی ساخته است بطوری که در این شرایط عقب نشینی در برابر مردم و یا سرکوب بیشتر آنها برایش هزینه های سنگینی بهمراه خواهد داشت. حرکت مردم تولدی است دوباره و کسب وجهه و حیثیتی است درعرصه ی داخلی و بخصوص درعرصه ی بین المللی. حیثیتی که ٣۰ تمام توسط جمهوری اسلامی به بازی گرفته شده است. به همین جهت روند تحولات به هرسویی که برود دیگر جمهوری اسلامی آن جمهوری اسلامی سابق نخواهد بود و دیگر نخواهد توانست به شکل گذشته حکومت کند. آیا کودتای انتخاباتی که می خواهد لاشه ی به زمین افتاده ی جموریت را به خاک بسپارد موفق خواهد شد، یا حرکت اعتراضی و دفاع "بادیگاردهای" جمهوریت کودتاگران را به زانو درخواهد آورد.

هیچگاه مردم ایران به اندازه ی امروز مورد توجه، همدری و حمایت افکار عمومی مردم و دولت های مختلف در جهان واقع نشده اند. با توجه به این حمایت جهانی باید به هر شکل و شیوه ای، به مبارزات مردم برای به زانو در آوردن کودتا گران یاری رسانید.


خداحافظ معلم قاتلم!


دانشجویان فلسفه خوانده ی دانشگاه تهران

جناب آقای حداد عادل من دانشجوی شما بوده ام ولی رفتار سیاسی وبخصوص سخنان اخیر شما که صدا وسیما ی حکومت پوتینی ایران به عنوان یک اهرم مزدور از آن مکررا استفاده کردباعث شد که میخواهم اگر چیزی به من آموخته اید به شما برگردانم وصریحا مطالب زیررا به عرض شما برسانم:


۱-آیا شما نمیدانید که شماری از مردم هموطن شما که به آرامی در خیابان برای اعتراض به حق لا اقل محتمل تضییع شده خود راهپیمائی کرده اند بدست چماقدارن به خاک وخون کشیده شده اند؟ اگز نمیدانید از وجدانتان سئوال کنید.البته اگر اموال حرام جمع شده در اثر رانت وتقرب به خاقان برای شما وجدانی باقی گذارده باشد .


۲-آیا شخصی که با فای فلسفه آشنائی داشته باشد شورای نگهبان را که چند تن آنان کارمند رسمی یک کاندید وچند تن دیگر مدتها پیش عربده کشی را به نفع یک نفر شروع کرده اند مشروع میداند؟ با زهم از خودتان پاسخ میخواهم.


٣-داشجو نقش فرزند استاد را دارد چرا برای خوابگاه دانشگاه تهران که فرزندان شما نیمه شب گرفتارچماقداران شده اند وجنایتها ئی بر آنان وراد شده که قلم از نگارش آن شرمسار است نگران نیستید ؟ آیا اگر دخترشما به جای خوابیدن در تخت خواب به خیال خودش ملکه آینده ایران در خوابگاه بود وچنین بلائی بر سرش میآمد باز هم شما همین گونه جنایات را توجیه میکردید؟خدا شما را نیامرزد!! ٣- اگر فلسفه وحکمت نتیجه اش این است که اینگونه انسان را از غیرت انسانی به دور سازد ،نفرین انسانها بر هرچه حکیم وفیلسوف است واگر شما آنرا بد نام کرده اید نفرین همه فیلسوفان وطلاب فلسفه بر شما باد که چنین عنوانی را دزدیده اید .


۴-شما دیگر ازدانشجویان گله نکنید که برای ابد در کلاس شما شرکت نکنند ویا باپرتاب تخم مرغ وگوجه گندیده از شما پذیرائی کنند که این حد اقل حق آنان است که بتوانند اینهمه نمکی که بر جراحات آنان پاشیده اید تسکین دهند.ما از شما خواهش میکنیم که دیگر در دانشگاه حاضر نشوید که لااقل داشجویان چهره یک عضو از کمیته کودتا وواتاق فرمان کشتار برادرانشان رااز نزدیک نبینند.واین شعار را سر ندهند : معلم ارتشی چرا مرا میکشی!!


۵-خدا حافظ معلم قاتلم بنا بود که مرا از دست گرگ جهل بربائی ولی معلوم شد که عاقبت گرگم تو بودی.


داشجویان فلسفه خوانده دانشگاه تهران
هم مرگ بر جهان شما نيز بگذرد...

سيف فرغانی

هم مرگ بر جهان شما نيز بگذرد
هم رونق زمان شما نيز بگذرد

باد خزان نکبت ايام، ناگهان
برباغ و بوستان شما نيز بگذرد

ای تيغتان چو نيزه برای ستم دراز
اين تيزی سنان شما نيز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در،بقا نکرد
بيداد ظالمان شما نيز بگذرد

در مملکت چو غرش شيران گذشت و رفت
اين عوعو سگان شما نيز بگذرد

آنکس که اسب داشت غبارش فرو نشست
گرد سم خران شما نيز بگذرد

زين کاروان سرا بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نيز بگذرد

اين نوبت از کسان به شما ناکسان رسيد
نوبت ز ناکسان شما نيز بگذرد

بر تير جورتان ز تحمل سپر کنيم
تا سختی کمان شما نيز بگذرد

پيل فنا که شاه بقا مات حکم اوست
هم بر پيادگان شما نيز بگذرد.


جمهوری اسلامی و فرآیند فروپاشی


فریدون احمدی



پیش از انتخابات و در روند رویارویی های انتخاباتی، عقلانیت نظام جمهوری اسلامی از سویی و افراط و گارد نظام از سوی دیگر در برابر یکدیگر صف آرایی کردند. این صف آرایی به تدریج مضمون روشن تری یافت و عقلانیت نظام در سمت دفاع از جمهوریت آن و گارد آن در هیات ولایت و اسلامیت ولایی بروز بیرونی یافت. دو جنبه تضادمند جمهوریت و اسلامیت ولایی نظام، همزاد جمهوری اسلامی است. سالها تسلط جنبه ولایی و نقش نمادین و اجرایی وجه دیگر، نوعی همزیستی میان این دو وجه را امکان پذیر می کرد. سیاه کاری های فزون از حد چهار ساله دولت احمدی نژاد، زیاده خواهی ولایت فقیه و کوشش امنیتی – نظامی های پشت سر آن برای یکسره کردن آن تضاد، تعارضات ساختاری نظام را تشدید کرد و به آن خصلتی حذفی بخشید. یکی باید جای را برای دیگری خالی می کرد. در اختیار داشتن دولت و امکانات و قدرت ناشی از میلیاردها دلار درآمد نفتی کشور، در یک نظام فاسد، هرگونه فساد و تقلب و جنایتی را برای بخش ولایی- پادگانی مقبول جلوه می دهد. از سوی دیگر پایداری و پیگیر بودن مدافعین عقلانیت و جمهوریت نظام در مجموعه و سیستمی تئوکراتیک که اساسا و در بنیاد با عقلانیت و منطق و نیاز زمانه در تعارض قرار دارد، لاجرم این مدافعین را به سوی تقابل با اساس و به قول خودشان عمود و ستون خیمه نظام که همان ولایت باشد سوق می دهد. این همان سیری است که تاکنون آقایان میرحسین موسوی و کروبی پیموده اند و خاتمی در دوره خود نخواست بپیماید . خواست اصلاح نظام و عقلایی کردن کارکرد آن همسو و همزمان است با برآمد جنبشی عمیق و گسترده برای حقوق مدنی و شهروندی در ایران و همزمان است با گسترش و غلبه گفتمان دموکراسی و حقوق بشر و سکولاریسم در سطح کنشگران فرهنگی، سیاسی جامعه بر گفتمان ها و دیسکورس های دیگر. آن تقلب و توهین بزرگ به خرد و موجودیت و رای و عاطفه مردم ایران، آتش پنهان را برافروخت و بغض فروخفته جامعه را ترکاند. با به میدان آمدن مستقیم آیت الله خامنه ای و حکم صریح او مبنی بر سرکوب خونین و عیان جنبش مدنی مردم ایران، این مبارزات وارد فاز جدیدی شد. او در خطبه های نماز جمعه قدرت و سرنوشت سیاسی خود را با سرنوشت احمدی نژاد پیوند زد. خامنه ای بر این ارزیابی و باور که او برای جلوگیری از دامنه و ژرفش یافتن اعتراضات، بر مبنای "عقلانیت" و مصالح نظام در مقابل خواست مردم دایر بر لغو انتخابات نرمش نشان داده و به نوعی "مصالحه" تن خواهد داد، خط بطلان کشید. پاسخ مشت آهنین وی را روز شنبه جوانان شجاع ایرانی با مشت های گره کرده و سینه های فراخ در برابر گلوله های پاسداران نظام دادند. از آن شنبه سرخ، سی خرداد، دیگر تحولات در ایران سیر و مضمون دیگری یافت. باور کنیم آنچه که اینک در ایران می گذرد، این جنبش همگانی برای آزادی و دموکراسی، سرآغاز یک انقلاب است. انسان ایرانی قامت افراشته بانگ برآورده است که اینک منم برای همه حقوقم هم به مثابه فرد، هم به مثابه یک ملت به میدان آمده ام. این جنبش، رنگ ها و سمبل ها را نیز باز تعریف می کند. از جمله است رنگ سبز و موج سبز. آقای موسوی نیز می داند که این سبز، دیگر "سبز سادات" نیست، فریاد سبز انسان ایرانی بویژه زن ایرانی است علیه هرگونه تبعیض و تحمیل و برای رویش آزاد زیر آفتاب رها از حجاب ابر. و حتا آن فریاد "الله اکبر" نیز نه فراخوان به دین و بازگشت به ارزش های انقلاب اسلامی، بلکه در یک نطام دین سالار همان فریاد "مرگ بر دیکتاتور" است و اینکه می خواهد به پاسدار حکومت اسلامی بگوید: "من اعتراض دارم اما مرا مکش". اینکه فرجام این انقلاب چه باشد و چه از درون آن بیرون آید روشن نیست اما روشن است که حتا در صورت در هم شکستن آن هم ایران ما به دوران پیش از انتخابات بر نخواهد گشت، قطعی است جمهوری اسلامی امکان بازسازی خود به گونه ای که پیش از تحولات اخیر بود را به هیچ وجه نخواهد داشت و توازن نوینی بین حکومت و مردم شکل خواهد گرفت، و دیگر اینکه دستاوردهای دموکراتیک ارزشمند مردم در مبارزات اخیر که حاصل آن همه پایداری و جانفشانی اعجاب انگیز جوانان ماست، بازپس گرفتنی نیست. روزگار دشواری است و جان های عزیزی از کف رفته اند اما افق روشن است. فرآیند فروپاشی آغاز شده است و به فرجام خواهد رسید. نه در آینده ای دور، نه چند سالی دیگر که در آینده ای نزدیک.


تاریخ هم اکنون و همین جا دارد نوشته می شود. "ندا" را نمی شنوید؟

از شب دو دانگی نیز نمانده است. مطمئن باشید. مطمئن!

Wednesday، June 24، 2009



کانون نویسندگان ایران


به خواست مردم برای آزادی گردن نهید!



مردم شریف و آزاده! طی نزدیک به دو هفته‌یی که از اعلام نتیجه‌ی انتخابات ۲۲ خرداد ٨٨ می‌گذرد، ده‌ها تن از مردم بی‌گناه بر اثر یورش وحشیانه‌ی نیروهای سرکوب‌گر به قتل رسیده‌اند. افزون بر این، شمار بسیار بیش‌تری مجروح و بازداشت شده‌اند. کانون نویسندگان ایران بی‌آن‌که بخواهد وارد بحث ماهیت انتخابات و درستی یا نادرستی شرکت در آن شود بنا بر منشور و اساسنامه‌ی خود از آزادی بیان بی هیچ حصر و استثنا برای همه مردم و معترضان و سرکوب‌شدگان، صرف‌نظر از عقاید سیاسی آنان، پیگیرانه دفاع می‌کند و، ضمن محکوم کردن کشتار سازمان‌یافته‌ی مردم حق‌طلب ایران و تسلیت و همدردی با خانواده‌های بازماندگان و مردم داغ‌دیده، خواهان آن است که:


۱. به حمله‌ی وحشیانه به تظاهرات و راه‌پیمایی آرام و مسالمت‌آمیز و متمدنانه‌ی مردم پایان داده شود.


۲. اسامی همه کشته‌شدگان، مجروحان و دستگیر‌شدگان اعلام، و بازداشت‌شدگان بی قید و شرط و بی‌درنگ آزاد شوند.


٣. امکان برگزاری آزادانه‌ی مراسم بزرگ‌داشت جان‌باختگان راه آزادی فراهم آید.


۴. سانسور خبری مطبوعات و رسانه‌ها هر چه زودتر برچیده شود.


۵. به اشغال نظامی تهران و دیگر شهر‌های کشور پایان داده شود.


۶. آمران و عاملان کشتار مردم معرفی، محاکمه و مجازات شوند. بساط سرکوب را برچینید!


مردم حق‌طلب و آزادی‌خواه را اراذل و اوباش و آشوب‌گر نخوانید!


به خواست مردم برای آزادی گردن نهید!


نامه مهندس عبدالعلی بازرگان فرزند شادروان مهندس مهدی بازرگان



هوالعلی الکبير


جناب آقای سيد علی خامنه اي، نميدانم با چه زبان و از کدامين ظلم و جنايتى با شما سخن بگويم که مشفقان و دلسوختگان ملت نگفته باشند؟ در نظام متمرکز و مطلقه ای که همه راهها منتهی به رأی و تصميم شخصی شما گشته، نامه‌های ناصحانه متعددی در ارتباط با تقلب انتخاباتی وسرکوب خونين معترضين به جنابعالی نوشته شده که هيچکدام هم پاسخی دريافت نکرده‌اند. بنده نيز اميدی ندارم اين نوشته از کانال‌های کنترل شده ارتباطی بيت بگذرد و به رؤيت شما برسد، با اين حال بنا به وظيفه ملی و دينی خود نکاتی را يادآور مي‌شوم. در نظام ولايت مطلقه فقيه، شما و تئوريسين‌های اين تِز مدعی هستيد مشروعيت خود را نه از آراء اکثريت مردم، بلکه ازپيوند به ولايت اهل بيت مطهر پيامبرمکرم اسلام مي‌گيريد. سرسلسله ولايت و عرفان در مکتب تشيع اميرالمومنين علی(ع) است که ديدگاه سياسی خود و معيارهای مطلوب حکومتی را در "عهدنامه‌ای" که به "منشور حکومت اسلامی" شهرت يافته، تدوين کرده است. عهدنامه‌ای که برای اداره سرزمين بزرگ مصر به "مالک اشتر" سپرده تا درماموريت خطير خود به عدالت رفتار کند. بنابراين بر آن شدم عملکرد شما در وقايع خونبار اخير را در عرضه به اين منشور، که تبلور عصاره تجربيات حکومتی نخستين امام مکتب تشيع است، مورد ارزيابی و مقايسه قرار دهم. گرچه اين نکات را بهتر از من مي‌دانيد، اما خواستم به مصداق:"فذکرفان الذکری تنفع المومنين"، هرچند خوشايند شما و چاپلوسان نباشد، هم يادآوری کرده باشم، و هم به کسانی که ولايت شما را از سنخ همان ولايت مي‌دانند تفاوت زمين تا آسمان را به توفيق حق نشان دهم.


الف � بدبينی ملت به رهبری


جناب آقای خامنه‌اي، ميليون ها ايرانی آزاده، به حق يا باطل، شما را در حوادث اخير به خاطر حمايت بی دريغتان از رئيس جمهور و تقلب آشکارانتخاباتی همکاران او، عامل اصلی تشنجات و کشتارها مي‌دانند وسياست‌های يک طرفه و استبدادی شما را محکوم و عدالت و صلاحيت رهبري‌تان را انکارمی کنند. جنابعالی مسلماً چنين قضاوتی را بر نمي‌تابيد، اما مدعی پيروی از کسی هستيد که (در همان عهدنامه) فرمود: اگر ملت برتو گمان ستمگری بَرَد( حکم ترا ظالمانه بشمارد)، عذر خويش را با شفافيت تمام برای آنها بيان کن و بدگمانی مردم را با دلائل روشن از خود دور ساز. مسلماً در اين (تمکين به حقوق و حاکميت مردم) رياضتی است که بايد بر خود دهي، و رفاقتی است با مردم، و رسيدنی است به آرمانت که بايد برپاداشتن مردم در راه حق باشد (بند ۱۳۰ عهدنامه). اما شما جز تأييد شتابزده صحّت انتخابات پيش از زمان قانونی آن و مردود شمردن ادعای مخالفين بر تقلب درامانت ِ آراء، نه تنها هيچ دليل و منطقی جز پافشاری بر درستی و "شيرينی"! آن ارائه نداديد، بلکه نيروهای سرکوب تحت فرمانتان را از "تلخی" عواقب کشتار منع نکرديد. در حالی که بايد به جای تهديد و توبيخ، با عدالت و انصاف و عذرخواهی ازملت، آنها را آموزش و رشد مي‌داديد. با وجود بسته شدن خبرگذاري‌ها و همه امکانات و ابزار رسانه‌ای ِ قابل کنترل، برای بی خبر نگه داشتن توده‌های مردم از سرکوب سازمان يافته حاکميت، به نظر نمي‌رسد برای شما محدوديتی برای آگاهی ازعوارض اين قلع و قمع باشد. آيا هرگز گزارش و عکسی ازشهدا و مجروحين وقايع اخير را به سمع و نظر شما رسانده اند؟ آيا مي‌دانيد نزد خدا و خلقش، به عنوان تصميم گيرنده اصلی و مسئول مستقيم آنها پاسخگوی در دنيا و آخرت هستيد؟ از دو حال خارج نيست؛ يا می دانيد، يا نمی دانيد. اين سئوال را رهبر سلف شما در آستانه انقلاب از شاه کرد. آيا به ياد نمي‌آوريد!؟ اختلاف ميان مقام رهبری و ملت، امری بسيار طبيعی و عادی در ساير کشورهاست، در نظام ولايت فقيه، همواره اين مردم هستند که صغير و مهجور و محتاج سرپرستی هستند و حق هميشه با رهبری است و نظر او "فصل الخطاب" و "حکم حکومتی"اش حذف کننده هرحرکت فکری است. اما در همان "عهدنامه"، در تنازع احتمالی رهبر با ملت (مشابه چنين حوادثی)، تصريح شده است طرفين موظفند به کتاب و سنت (قانون) مراجعه نمايند ورهبری هيچ حق ويژه ای بر ديگران ندارد (بندهای ۶۳ تا ۶۵). جناب آقای خامنه‌اي، اينک متاسفانه ميان شما و بخش عظيمی از ملت اختلاف و فاصله‌ای عميق افتاده است که در صورت لجاجت و بي‌اعتنائی به حقوق مردم، ميرود خدای ناکرده به جنگی داخلی و برادرکشی منتهی شود آثار چنين فتنه‌ای که تا ابد بر پيشانی عاملان آن باقی می ماند، نام نيکوئی از شما باقی نمي‌گذارد. توجه تان را به تصوير زشتى ازاين اوضاع در فرازی ديگر ازعهدنامه جلب ميکنم: اگر ملت بر رهبری چيره گردد (نظام مديريت گسسته شود) يا رهبری به ملت ستم کند، در اين هنگام اختلاف کلمه پديد مي‌آيد و نشانه‌های زورگوئی قدرت آشکار مي‌گردد، فريب کاري‌های دينی زياد مي‌شود ، عمل به سنت‌های نيکو متروک می ماند، هر کس به دلخواه عمل ميکند، احکام معطل مي‌ماند، دردها و بيماري‌های(جسمی و روحی) مردم افزون مي‌شود، هيچ کس از پايمال شدن حق بزرگ و رواج امور باطل بيمی به دل راه ندهد (بي‌تفاوتی مردم). در اين هنگام نيکان به‌خواری و بدکاران به عزّت مي‌رسند(خطبه ۱۶۰).


ب- انتقاد به رهبری


جناب آقای خامنه‌اي، علی(ع) که شما سالی را به ياد او نامگذاری کرديد، در همان آغاز خلافت، صريحاً مردم را به حق‌گوئی (انتقاد) از خود و نظردهی (مشورت) دعوت و تأکيد کرد: "من بالاتر از اين نيستم که اشتباه نکنم، مگر آنکه خدا کفايتم کند" (خطبه ۲۱۶) و در متن عهدنامه معروف خود به مالک هشدار داد: بايد نزديک‌ترين وزيرانت از نظرقرب مقام کسی باشد که بيشترين حرف تلخ حق را به تو ميزند و آنگاه که عملی از تو سر مي‌زند که خدا از اوليائش ناخوش دارد، کمترين ياری را به تو مي‌رساند، ... همکارانت را به جد بياموز تا تو را ستايش و بي‌جهت تجليل نکنند. (بند ۳۳) شما اگر در حوادث اخير به جای دستگيری گسترده رهبران گروه های سياسی و صاحب نظران دلسوزملک و ملت، از بيم واهی بهره برداری از نيروی خشم ملت، و اعتمادتان به تحليل‌های اطرافيانتان، طبق فراز زير با آنان گفتگو و رايزنی مي‌کرديد، آيا به صلاح خودتان و ملک و ملت مظلوم نبود؟ تا آنجا که مي‌توانی با دانايان و حکيمان (کارشناسان) در تثبيت آنچه امور کشور را به اصلاح و مردم را به پا می دارد مذاکره کن. (بند ۴۰) رهبران فکری و سياسی مردم که جای خود دارد، شما طبق اين عهدنامه وظيفه داريد بخشی از اوقات هفته را به شنيدن نظريات کسانی که به شما انتقاد دارند، اختصاص دهيد: بايد قسمتی از اوقات خويش را به کسانی که مطالباتی ازخودت دارند اختصاص دهی و در مجلسی عمومی که نهايت تواضع را به خاطر خدا انجام می دهي، بدون حضورنيروهای نظامي، حراستی (امنيتی) و پليس، شخصاً حضوريابی تا گويندگان (شاکيان) بدون لکنت زبان با تو سخن بگويند، که من از رسول خدا، نه يکبار، که به کرات شنيدم که مي‌فرمود: هرگز نظامی را که حق ِ ضعيف بدون لکنت زبان از قوی ستانده نمي‌شود، نمی توان نظام مقدس (پاک و مبرای از عيب) شمرد... ( بندهای ۱۰۹ تا ۱۱۱) جناب آقای خامنه‌اي، هواداران شما با کدام معيار، حکومتی را که مطالبه امانت درآراء انتخابات را با ضرب و شتم و ابزار قتاله پاسخ مي‌دهند، نظام مقدس!! مي‌شمارند؟ شما وقتی کارهای بزرگ را به اشخاص کوچک مي‌سپاريد، برای حفظ موقعيت خود از هيچ اقدامی فروگذاری نمي‌کنند. به راستی منطق شما درحمايت مستمر از آقای احمدی نژاد، که مملکت را با عملکردش در آستانه نابودی قرار داده، جز نزديکی به افکار خودتان، آنچنان که در نماز جمعه گفتيد، چيست؟ نمازی که فرصت استثائی خدائی بود تا جامعه را با قبول تقلب وقضاوت منصفانه خودتان به آرامش بياوريد. اما در "عهد نامه علی" آنگاه که ضوابط گزينش کارگزاران را: داشتن تجربه، حياء، خانواده صالح، سابقه در اسلام پيشگام (نه متحجر)، اخلاق کريمانه، بی طمعی مالي، عاقبت انديشی و ... تبيين ميکند به گونه ديگری توصيه شده است: کارگزارانت را پس ازآزمايش به کار بگمار، نه با تمايل شخصی و رأی فردی. که اين شيوه ظلم است و خيانت (به ملت). (بند ۷۲)


ج- سرکوب مخالفين


کشتارهای فجيعی که در برخورد با دانشجويان و يا در تظاهرات مسالمت آميزخيابانی در حوادث اخيرتوسط نيروهای تحت فرمان مستقيم وغير مستقيم شما رخ داده است، تماماً حکايت از عزم راسخ آن مقام در قلع و قمع مخالفينی مي‌کند که جز تجديد انتخابات ِمهندسی شده درخواست ديگری ندارند. گويا فدا شدن هزاران نفر برای به کرسی نشاندن تصميم رهبری و ناديده گرفتن ميليونها درخواست منطقی اهميتی در نظام ولائی شما ندارد!؟ اگر از خاطر نبرده باشيد،۵۶ سال قبل در بيدادگاه نظامی شاه، وقتی مرحوم طالقانی و ساير سران نهضت آزادی محاکمه مي‌شدند، مهندس بازرگان پس از دريافت محکوميت ده ساله خود خطاب به تيمسار"قره باقی" رئيس دادگاه گفت: ما آخرين گروهی هستيم که با زبان قانون وبه شيوه مسالمت آميز با شما سخن مي‌گوئيم. با محکوم کردن ما ملت خاموش نمی شود بلکه با زبان ديگری با شما سخن خواهد گفت. ده سال بعد حرکت‌های چريکی درجنگل‌های "سياهکل" و عمليات مسلحانه شهری جايگزين مبارزات مسالمت آميزپارلمانی شده بود. تشکيلات شما استثنا نيست و قوانين الهی شيخ و شاه نمي‌شناسد. شما اين سخت‌سری و قاطعيت را به نفع نظام ولائی مي‌دانيد، اما در فراز ديگری از منشور حکومتی على (ع) نظر ديگری عنوان شده است: ترا هشدار ميدهم در باره خونها (جان مردم) و خون ريزی به ناحق. زيرا هيچ عاملی بيش از کشتاربه ناحق موجب بروز نابساماني‌های اجتماعی (نقمت) و پي‌آمدهای تخريبی عظيم و زوال و بريده شدن مدت (حکومت) نمي‌گردد .... مبادا پايه های سلطنت خويش با ريختن خون حرام تقويت کنی که چنين شيوه‌ای نه تنها موجب تضعيف و سستی ارکان حکومت، بلکه زوال و انتقال آن (به نظامی ديگر) مي‌شود. (بند ۱۴۱) جناب آقای خامنه‌اي، شما که اجازه نمي‌دهيد خبرنگاران داخلی و خارجی از صحنه‌هائی که هوادارانتان آفريده‌اند، فيلم و گزارشی تهيه کنند، آيا مستقل از فضا و فيلتری که پيرامونتان ايجاد کرده‌اند هرگز فرصت کرده‌ايد نيم نگاهی به عکس‌ها و فيلم‌هائی که جوانان جسور با موبايل‌های خود از جنايت‌های مأمورانتان گرفته‌اند بيندازيد؟ آيا حمله نيروهای سرکوبگر در لباس شخصی را که همچون گرگ به جان جوانان برومند وطن افتادند ديده‌ايد؟ مگر امام علی(ع) در همان عهدنامه هشدار نداده بود: مبادا، همچون درندگان به جان مردم افتاده و خورد نشان را غنيمت بشماری. آنها از دو حال خارج نيستند؛ يا برادر دينی تواند و يا همنوع تو (بند ۹ و ۱۰). البته شما در نماز جمعه با فرافکنی زيرکانه‌ای مسئوليت اين جنايت ها را به گردن "تروريست های نفوذی"! انداختيد که در پوشش تظاهرات خيابانی ضربات تروريستی خود را وارد می کنند. عجبا، چگونه است که تروريست ها اهداف خود را همواره از ميان دانشجويان معترض دانشگاهها و در ميان مردم عادی انتخاب مي‌کنند!؟ گفتيد:"اينکه بروند دانشگاه و جوان دانشجوی مؤمن و حزب اللهی را آنهم با شعار رهبری مورد تهاجم قرار دهند دل انسان را واقعا خون می کند"! اگر چنين احساسی صادقانه است، چرا برای يکبار هم که شده دستور نمي‌فرمائيد نيروهای انتظامی شما با نيروهای رسمى با لباس شخصی برخورد و آنها را دستگير کنند؟ امام علی به مالک اشتر، با آنکه مطمئن ترين ياور او بود، در دفاع از حقوق مردم تازه مسلمان مصرو پرهيز او از اتخاذ شيوه‌های خشن در برخورد با مردم فرمود: اگر به خطا کسی را کشتی يا تازيانه‌ات، يا شمشيرت، يا دستت در عقوبت از حدّ گذرانيد، يا با مشت و بالاتر از آن، به ناخواسته مرتکب قتلی شدي، نبايد گردن کشی و غرور قدرت تو مانع آيد که خون بهای مقتول را به خانواده اش بپردازی. جناب آقای خامنه‌اي، در نظام ولايتی شما خونبها که پيش کش! جنازه جوانان را هم به خانواده‌هاشان به راحتی تحويل نمي‌دهند تا بر آنان عزاداری کنند!؟ اين است رأفت وعطوفت اسلامی ادعائی شما! شما با تحريک عواطف مذهبی نمازگزاران، بخش عظيمی از ملت را فريب خوردگان يا وابستگان به بيگانه شمرده و مرتکب ظلم عظيمی مي‌شويد. شما ناله و نفرين مادران داغدار وفرزندان شکنجه شده آنان را نمي‌شنويد اما در نظام خداوند ِ سميع و عليم ناله والدين "ندا"های مقتول بدون جواب نمي‌ماند. (بند۱۹) هيچ عاملی برای تغيير نعمت‌ها (راحت و رفاه و امنيت و آزادی) در جامعه و شتاب گرفتن نقمت ها (نوميدي، اعتياد، فساد، فحشاء و ...) مؤثرتر از قدرت گرفتن يک حکومت بر پايه ظلم نيست. زيرا خداوند شنوای دعای شکنجه ديدگان و در کمين ستمگران است.


د- شخصيت پرستی مشرکانه


جناب آقای خامنه‌اي، ملت ما در انقلاب سال ۵۷ ازطاغوت زمان که نماد طغيان استبدادی يک فرد بود، نجات يافت و به حاکميت ملی رسيد. اينک پس از ۳۱ سال، گرچه ظواهر و عناوين عوض شده، اما همچنان در بر همان پاشنه می گردد و اکثريت ملت درنظام ولايت مطلقه و شورای نگهبان و ساير نهادهای وابسته، از حاکميت خود محرومند. شيوه‌های شخص پرستی و بت سازی مشرکانه از مقامات و تملق و چاپلوسي، سکه رايج زمانه است و بر خلاف امام علی که در طرد و دفع متملقين فرصت‌طلب از هيچ فرصتی دريغ نمي‌کرد، متأسفانه ديده نمي‌شود مقام رهبری ابراز برائتی از چنين چاپلوسانی کرده باشند. گويا اين فراز زير از عهدنامه به کلی فراموش شده است: هرگاه از اقتدارخويش احساس ابهت واوج خيال (در آسمان جاه و مقام) کردي، نگاهی به عظمت ملک خداوند بر بالای سرت بيفکن و قدرت او را برخويش، که فاقد آني، در نظر بگير. با چنين به خود نگريستنی سرکشی تو تسکين می يابد، تند و تيزی تو فرو مي‌کاهد و عقل و خِردی که از توگريخته باز مي‌گردد (بند۱۴).


ر - عدالت پروری


انتظار ملت از شما چيزی جز انصاف و عدالت و ترجيح حقوق ملت برتمايلات خودتان نيست، شادمانی شما نيز، آنچنان که در عهدنامه آمده است، نبايد جز اجرای عدالت و جلب رفاه و رضايت مردم باشد. اين سخن ِامامی است که يکسره از ولايت او داد سخن مي‌دهيد: بهترين مايه شادمانی رهبران بايد بپا داشتن عدالت در شهرها وپديدار شدن دوستی (طرفداری) ملت باشد و چنين دوستی حاصل نمي‌شود، مگربا خوش‌بيني‌شان و اين نيزحاصل نمي‌شود جز با گردآمدنشان پيرامون مسئولين امور و سنگين نشمردن بار دولت آنها بردوش خود و ترک ِآرزوی سر آمدن دوران زمامداري‌شان (بند۵۸). جناب آقای خامنه‌اي، پايان بخش نامه خود را مقدمه عهدنامه امام علی قرارمي‌دهم، مقدمه‌ای که به هنگام اعزام مالک اشتر به سرزمين فراعنه، نوشته شده است: ای مالک، بدان که تو را به سرزمينی فرستاده‌ام که پيش از تو دولت‌ها ديده، برخی دادگر و برخی ستمگر. و مردم در کارهای تو به همان چشمی مي‌نگرند که تو در کار رهبران پيش از خود مي‌نگری ودرباره تو همان مي‌گويند که درباره آنان مي‌گوئی و نيکوکاران را از آنچه خدا بر زبان مردم جاری مي‌سازد توان شناخت. ميهن عزيز ما بيش از ۲۵ قرن است درسلطه سلسله سلاطيني، عموماً ستمکار زيسته است، زمان زيادی نداريد تا قضاوت بندگان خدارا عوض کنيد. آريامهر!! آنگاه صدای انقلاب مردم را شنيد که فرياد "مرگ برشاه" همه فضای شهر را پر کرده بود. به نصيحت اميرمؤمنان گوش دل بسپاريد که فرمود: کفايت کار مردم به عهده تو قرار گرفته وخداوند ترا در رفتارت با ملت امتحان مي‌کند. پس خود را در جنگ با خدا قرار مده که قدرتی در برابر انتقام او نداری و نيز بي‌نياز از عفو و رحمتش نيستی (بند۱۱). ... و مااريدان اخالفکم الی ما انهيکم عنه ان اريد الاالاصلاح مااستطعت و ماتوفيقی الابالله عليه توکلت و اليه انيب (هود۸۸).
2 تیر 1388

Monday، June 22، 2009




دیگر بازگشتی وجود ندارد



خبرنگار نیویورک تایمز: می‌دانم که زنان ایرانی در صف مقدم هستند. چند روز است که می‌بینم زنان، مردان کم‌تر شجاع را تحریک می‌کنند. تعدادی را دیده‌ام که کتک خورده‌اند و به میانه منازعه بازگشته‌اند. روز شنبه، زنی رو به مردانی که در پیاده‌رو پناه گرفته بودند، فریاد زد: "چرا این جا نشسته‌اید. بلند شید! بلند شید!" نمی‌دانم این شورش از کجا رهبری می‌شود، اما می‌دانم که برخی از واحدهای پلیس متزلزل شده‌اند. به نظر می‌آید که دیگر بازگشتی وجود ندارد.
با ریختن ایرانیان به خیابان‌ها، خامنه‌ای قداست خود را از دست داد
نیویورک تایمز ١ تیر ١٣٨٨

شهرزادنیوز: افسر نیروی انتظامی، ملبس به اونیفورمی سبز با دست‌های بالا رفته و واحد کوچک خود رو به جمعیت معترض گفت: "به خدا قسم، من زن و بچه دارم، نمی‌خواهم مردم را کتک بزنم. برید خانه‌هایتان."مردی که کنارم بود، سنگی به سویش پرت کرد. افسر همچنان التماس می‌کرد. شعار "به ما ملحق شوید! به ما ملحق شوید!" سر داده شد. واحد پلیس به خیابان انقلاب عقب‌نشینی کرد، جایی که جمعیت زیادی توسط بسیجی‌های باتوم و سپر به دست و پلیس سیاه‌پوش ضد شورش موتورسوار جنگ و گریز می‌کردند.غروب، دود سیاهی فراز این شهر بزرگ را فرا گرفته بود. موتورسیکلت‌ها به آتش کشیده شده بودند و رو به آسمان شعله می‌کشیدند. خامنه‌ای، در سخنرانی نماز جمعه هشدار داده بود اگر اعتراضات نسبت به نتیجه انتخابات ادامه یابد، "خون و هرج و مرج" در پیش خواهد بود.

و روز شنبه هر دو را به کف آورد – و شاهد بود چگونه اقتدارش که از زمان تصدی این پست بلامنازعه بود، زیر سؤال رفت؛ چیزی که از زمان انقلاب تاکنون بی‌سابقه بود. روز شنبه ایرانیان بسیاری مبارزه خود را متوجه وی کردند و به نظر می‌آید که دیگر بازگشتی وجود ندارد.خامنه‌ای تن به ریسک بزرگی داد. او با حمایت از احمدی‌نژاد در برابر میرحسین موسوی و هاشمی رفسنجانی، موجب جدایی عده‌ای از خود شد و خود را از مقام داوری بلندپایه تنزل داد.
او با تحسین مشارکت بی‌سابقه مردم در انتخاباتی که اکنون بسیاری آن را کودتا می‌دانند، میلیون‌ها ایرانی را به تمسخر گرفته است؛ ملتی که معتقد است با تحقیق درباره انتخابات، نتیجه آن تغییر خواهد یافت. او ترحم‌برانگیز شده است و پایه‌های قدرت خود را به لرزه درآورده است. در کلامی کوتاه، قداست‌اش را از دست داده است.
پاسخ تابوشکنانه مردم روشن بود. دیدن این که مردم "از هر چه می‌ترسند بر سرشان می‌آید"، جالب است. ماه‌هاست که می‌شنوم خامنه‌ای از "انقلاب مخملین" می‌ترسد. اما در درگیری‌های روز شنبه، هیچ چیز مخملینی وجود نداشت. در واقع، اول خواسته می‌شد که آرای موسوی درست شمارش شوند و احمدی‌نژاد برکنار شود، اما اکنون مردم به مقابله با خود رژیم رفته‌اند.

سطل‌های زباله سوزانده می‌شوند. مردم، متقابلا حمله می‌کنند. دود گاز اشک‌آور در فضا می‌چرخد. سنگ و آجر به همراه هلهله شادی، واحدهای پلیس را که برخی هم به تفنگ‌های اتوماتیک مسلح‌اند، به عقب‌نشینی وامی‌دارد. هر روز عصر شایعات مبنی بر لغو تظاهرات برای موسوی در واقعیت درگیری‌های خشونت‌آمیز پخش می‌شود.
نمی‌دانم این شورش از کجا رهبری می‌شود. اما می‌دانم که برخی از واحدهای پلیس متزلزل شده‌اند. می‌دانم که آن افسری که از خانواده‌اش می‌گفت، تنها مورد نبوده است. پلیس‌های دیگری هم بودند که از دست بسیجی‌ها شاکی بودند. برخی از نیروهای امنیتی فقط می‌ایستادند و تماشا می‌کردند. جمعیت فریاد می‌کشید: "نترسید، نترسید، ما همه با هم هستیم."

هم‌چنین می‌دانم که زنان ایرانی در صف مقدم هستند. چند روز است که می‌بینم زنان، مردان کم‌تر شجاع را تحریک می‌کنند. تعدادی را دیده‌ام که کتک خورده‌اند و به میانه منازعه بازگشته‌اند. روز شنبه، زنی رو به مردانی که در پیاده‌رو پناه گرفته بودند، فریاد زد: "چرا این جا نشسته‌اید. بلند شید! بلند شید!"
زن چشم سبز دیگری به نام مهین (52 ساله) تلوتلو خوران به کوچه‌ای پرید، صورتش را چنگ می‌زد و گریه می‌کرد. سپس، علیرغم اصرار اطرافیانش، به میان جمعیتی دوید که به طرف میدان آزادی می‌رفتند. فریاد "مرگ بر دیکتاتور" و "ما آزادی می‌خواهیم" او را همراهی می‌کرد.

مردمی بودند از همه سن‌ها. پیرمردی را دیدم با چوب زیر بغل، کارمندان میان‌سال را و گروهی از نوجوانان را. برخلاف خیزش دانشجویی سال‌های 1999 و 2003، این جنبش گسترده است.

زنی از من پرسید: "سازمان ملل به ما کمک می‌کند؟". گفتم خیلی شک دارم. گفت: "که این طور. ماییم و خودمان."
دنیا ناظر است و تکنولوژی ایران را به جهان وصل می‌کند و غرب پیام‌هایی را که می‌تواند می‌فرستد، اما این حرف در نهایت درست است. ایرانیان زمانیست طولانی که این مبارزه را به تنهایی پیش می‌برند: مبارزه برای آزادی، برای داشتن مقداری دمکراسی.
خمینی با وارد کردن اندکی تکثرگرایی در این سیستم اقتدارگرایانه این را فهمیده بود. پلورالیسم از سال 1979 تاکنون اوج و فرود – و عمدتاً اوج – داشته است، اما هفته پیش این امر با خشونتی عریان در هم شکست. از این روست که نسل جوان ایران که به شعورشان توهین شده، به پا خاسته‌ است.
همان طور که گفتم، اکنون شتاب‌گیری این روند بر عهده آنان است. روز شنبه لحظاتی بود که اقتدار خامنه‌ای، که اقتدار خود جمهوری اسلامی است، شکننده به نظر می‌آمد. مقامات انقلابی همیشه ضعف شاه پیش از قیام را به تمسخر گرفته و قسم خورده اند که هرگز به این سرنوشت دچار نشوند. قدرت سرکوب آن‌ها هم‌چنان هراسناک است، اما با آزمایشی دشوار روبرویند.
درست بعد از خیابان انقلاب که بیرون رفتم، به درون پرده‌ای از گاز اشک‌آور پا گذاشتم. چند دقیقه قبلش سیگاری روشن کرده بودم – نه آن که معتاد باشم، بلکه یک نیاز بود – و مردی جوان خود را روی من انداخت و گفت "تو صورت من فوت کن". دود تا حدی گاز اشک‌آور را بی‌اثر می‌سازد.
کاری را که از دستم برمی‌آمد انجام دادم و او به انگلیسی گفت: "ما همراه‌تان هستیم." و با همکارم، گریزان از دست پلیس و این گاز سوزان – به درون کوچه بن‌بستی رفتیم – تهران پر است از این کوچه‌ها. دری باز بود و ما نفس نفس زنان به حیاط یک مجموعه آپارتمانی افتادیم؛ در آن جا یک نفر در یک سینی آتش کوچکی بر پا کرده بود تا سوزش ریه را کمی التیام بخشد.
حدود بیست نفر آن جا گرد آمده بودیم، با چشم‌هایی دودوزن و قلبی تپنده. یک دانشجوی 19 ساله داشت پای چپش را معاینه می‌کرد که بر اثر ضربه باتوم شوک الکتریکی صدمه دیده بود. دوستش در حالی که پای آسیب‌دیده دانشجو را ماساژ می‌داد، گفت: "دیگر کوتاه نمی‌آییم."
کمی بعد، بیرون آمدیم، به طرف شمال شهر رفتیم و پلیس را دیدیم که هر از گاهی حمله‌ای می‌کرد؛ به میدان ولی‌عصر که رسیدیم جنگی تمام عیار در جریان بود. جوانان آجرها و سنگ‌ها را می‌شکستند تا پرتاب کنند. جمعیت روی پل هوایی جمع شده بود و فیلم می‌گرفت و تظاهرات‌کنندگان را تشویق می‌کرد. اتومبیلی به آتش کشیده شد. موج جمعیت عقب و جلو می‌رفت و با واحدهای پلیس کم‌تر متقاعد درگیر می‌شد.
سرم را بالا بردم و از میان دود پوستری دیدم با تصویر خمینی که زیرش نوشته بود: "اسلام دین آزادی است."
وقتی که شب بر پایتخت پرتلاطم فرود آمد، صدای شلیک گلوله‌ها از دوردست می‌آمد. و مثل تمام شب‌های پس از این انتخابات، از روی پشت‌بام‌های شهر صدای "الله‌اکبر" به گوش می‌رسید. اما شنبه شب پرطنین‌تر به نظر می‌رسید. همان فریاد سال 1979 بود که مستبدی را معزول کرد و دیگری را به جایش نشاند: ایران به اندازه کافی چشم به راه آزادی بوده است.

Sunday، June 21، 2009

تاریخ را توده ها می سازند !


اشرف دهقانی



در روزهای اخیر در حالی که خیابان ها و کوچه های بسیاری از شهرهای میهن مان در زیر غرش گام های میلیونی مردم به جان آمده و بپاخاسته و بویژه زنان و مردان جوان آگاه ما به لرزه درآمده، دژخیمان رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی در طی سرکوب های خیابانی خود در سراسر کشور و با تیراندازی بسوی جمعیت بی دفاع در میدان آزادی تهران، ده ها نفر را به خاک و خون غلطانده اند.
تعداد مردمی که در چند روز اخیر در جریان تظاهرات و یا درگیری های خیابانی و یا در حمله اوباشان حکومتی به دانشگاه ها و اماکن دیگر توسط نیروهای مسلح رژیم جمهوری اسلامی به قتل رسیده و شدیداً زخمی و یا آسیب دیده اند، بر اساس مدارک زنده و غیر قابل انکار بسیار بسیار بیشتر از تعدادی است که خبر گزاری های رسمی گزارش داده اند. این جنایات کثیف و بی شرمانه، برگ سیاه دیگری بر کارنامه سراسر جنایت و توحش سردمداران رژیم جمهوری اسلامی می افزاید که در طول 30 سال حکومت ضد خلقی و سراسر ستم و ارتجاعی شان هر ندای آزادی خواهانه را با گلوله و زندان و تخت های شکنجه و تازیانه و چوبه های دار پاسخ گفته اند.
بدون شک خاطره و نام جان باختگان دلاور خیزش های مردمی اخیر که از فرزندان و جوانان مبارز ما بودند، برای همیشه در یاد مردم ایران خواهد ماند و خون آن ها بر سرخی رنگ پرچمی خواهد افزود که دیر یا زود بر ویرانه های ناشی از تمامی نکبت ها و ننگ های این رژیم به اهتزاز در خواهد آمد.
نتیجه جنایات رژیم در روزهای اخیر همچون کشتار خلق های تحت ستم کرد و عرب و ترکمن، همچون قتل عام دهه 60، همچون نسل کشی سال 67 و قتل عام زندانیان سیاسی، همچون کشتار و سرکوب وحشیانه کارگران و زحمتکشان در اسلام شهر، بهشهر و خاتون آباد و همچون هزاران جنایت خونین دیگر، تنها و تنها آتش انتقام و کینه مقدسی را در دل میلیون ها تن بارور می کند که بذر آن از نخستین روز به قدرت رسیدن این رژیم پلید در دل و جان کارگران و زحمتکشان و دیگر توده های ایران کاشته شده است. بیهوده نیست که در جریان ارتکاب به کشتار مردم بی دفاع در میدان آزادی تهران برخلاف تصور مرتجعین حاکم ، این امر منجر به در هم شکستن صفوف و عزم تظاهر کنندگان نشد و جوانان مبارز ما در واکنش به این جنایت با کوکتل مولوتف ساختمان بسیج جنایتکار قاتل مردم را به آتش کشاندند و فریاد "می کشم،می کشم، آن که برادرم کشت" فضای آن محل را فرا گرفت.
امروز در گذر سریع حوادث جاری در جامعه تحت سلطه ما، نمایش خوفناک صحنه های یورش مزدوران باتوم بدست و چاقوکش و مسلح به اسلحه گرم، به دختران و پسران جوان و پرشور تشنه آزادی و تکه و پاره کردن آنان، بدون شک قلب هر انسان با وجدان و مبارزی را می فشارد و خشم او نسبت به تمامیت این دستگاه پوسیده ظلم و جنایت را بر می انگیزد. اما جای تردید نیست که این خشم به حق و انقلابی باید با آگاهی مبارزاتی توأم شود تا مثمر ثمر واقع گردد. بر این اساس لازم است تا در این اوضاع بحرانی و ملتهب، نیروها و عناصر آگاه و روشنفکر و بویژه جوانان مبارز توجه خود را به چند مساله مبرم و حیاتی زیر که به جنبش موجود و آینده آن مربوط است، متمرکز سازند:
هر چند که جنبش اخیر در جریان مضحکه انتخابات جمهوری اسلامی شکل گرفت و در اعتراض به نتایج به اصطلاح انتخابات دور دهم ریاست جمهوری اوج گرفته و تحت پوشش ضدیت با احمدی نژاد، يکی از سمبل های تمامی جنایات و کثافات رژیم جمهوری اسلامی پیش رفت، ولی واقعیت این است که اکثریت توده های تحت ستم ایران که به خیابان آمدند، زنان و مردانی که با دلاوری تمام و با خشمی انقلابی به مقابله با نیروهای مسلح رژیم جمهوری اسلامی پرداختند، از کلیت این رژیم با همه دسته ها و جناح هایش متنفر بوده و خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی در تمامیت آن می باشند. غلیان خشم مبارزاتی این توده ها نسبت به رژیم جمهوری اسلامی و رشد مبارزات آنان تضادهای درونی حاکمیت را تشدید نموده است. در چنین شرایطی طبیعی است که جناح های غیر حاکم بکوشند از احساسات پاک و بر حق مردم رنجدیده ما بر علیه جناح غالب حکومت و مشخصاً بر علیه خامنه ای و احمدی نژاد سود جسته و انرژی مبارزاتی آنان را در جهت امیال خود و حفظ بساط رژیم ننگ و جنایت جمهوری اسلامی و تداوم عمر نکبت بار آن بکار گیرند. بر این اساس در حال حاضر همه کسانی که در حفظ سیستم گندیده سرمایه داری در ایران منافع مشترکی دارند و رسانه های متعلق به آنان، می کوشند تا تمامی مردم معترض حاضر در صحنه مبارزه در چند روز اخیر را حامی و طرفدار موسوی جلوه دهند. آنها این روزها به انحاء مختلف می کوشند تا مبارزات توده های رنجدیده ایران بر علیه سیستم اقتصادی – اجتماعی حاکم و کلیت رژیم جمهوری اسلامی را در زیر پرچم سبز موسوی محدود و محصور سازند. موسوی یکی از مهره های قدیمی و سر سپرده جمهوری اسلامی است که نه تنها مستقیماً مسئولیت جنايات فجیع این رژیم در حق مردم ما در دهه 60 ( از بگیر و ببند و کشتار مردم در خیابان ها، اعدام های جنایت بار در زندان ها و قتل عام فجیع زندانیان سیاسی در سال 67، فرستادن جوانان و نوجوانان به کشتارگاه های جنگ ارتجاعی و امپریالیستی ایران و عراق) را به عهده دارد بلکه در تمام دوران حاکمیت سی ساله جمهوری اسلامی به عنوان یکی از اعضای یکی از بالاترین ارگان های رژیم یعنی "مجمع تشخیص مصلحت" در همه اعمال جنایت کارانه رژیم حاکم بر علیه مردم ما شرکت فعال داشته است. بنابراین پرچم سبز موسوی، پرچم خونریزی، پرچم خشونت های وحشیانه و بطور کلی پرچم تداوم سی سال سرکوب در جامعه ماست. پرچم سبز موسوی، پرچم کشتار های فجیع در خیابان ها و در زندان هاست، پرچم یک حکومت مذهبی به مثابه مرتجع ترین و مستبد ترین حکومت هاست. پرچم موسوی، پرچم دیکتاتورها و جنایت کاران است. بر اساس چنین واقعیتی واضح است که جوانان ما، جوانان مبارزی که از هر گونه ظلم و ستم و جنایت و دیکتاتوری بیزار و متنفرند باید در قدم اول ، خود را از زیر این پرچم سبز بیرون بکشند. آنها باید متوجه باشند که با پوشیدن پیراهن یا بستن نوار سبز به سر یا به دست خود در تظاهرات خیابانی، ناخواسته بر علیه خواسته های آزادی خواهانه خود عمل کرده و پایه های نظم ظالمانه و سرکوبگرانه موجود را تحکیم می کنند. جوانان آزادیخواه ما باید پرچم سبز موسوی را به مدافعین ظلم و استثمار و ستم و خونریزی و به هواداران واقعی رژیم جمهوری اسلامی واگذار کنند که زیبنده آنان نیز هست. با توجه به این حقیقت که اکثریت عظیم شرکت کنندگان در جنبش اخیر را توده های رنجدیده ای تشکیل می دهند که شدیداً تحت استثمار، ستم و سرکوب های وحشیانه رژیم جمهوری اسلامی قرار داشته و رهائی آنان در گرو سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و نابودی سیستم سرمایه داری وابسته حاکم در ایران قرار دارد، کمونیست های راستین و همه نیروهای انقلابی مدافع منافع کارگران و زحمتکشان و دیگر توده های تحت ستم ایران وظیفه دارند که با تأکید بر خواست سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی در رادیکالیزه کردن هر چه بیشتر این جنبش کوشیده و سعی کنند برخلاف خواست همه مرتجعین و سازشکاران، جنبش را از چهار چوب جناح های درونی حاکمیت خارج نموده و اجازه ندهند که انرژی انقلابی این توده ها برای ایجاد تغییر و تحول واقعی به نفع توده های ستمدیده ایران در چهار چوب تضاد های درونی حاکمیت به هرز برود. در حال حاضر همه گیر کردن شعار "مرگ بر جمهوری اسلامی" و یا "جمهوری اسلامی ، با هر جناح و دسته ، نابود باید گردد" در خدمت تحقق این امر قرار دارد. در شرایط حساس کنونی که توده های تحت ستم ایران، زنان و مردان آزاده ما بپا خاسته و تاریخ خود را می سازند، وظیفه کارگران و روشنفکران آگاه و مبارز است که بکوشند از فضای مبارزاتی موجود حداکثر استفاده را در جهت متشکل کردن خود جهت پیشبرد هرچه رادیکال تر کردن این مبارزات بنمایند. تنها یک تشکل انقلابی متشکل از خود زنان و مردان مبارز و آگاه ایران که آرمان های اکثريت عظيم جامعه راهنمای حرکت اش باشد، قادر است که ضمن کانالیزه کردن مبارزات جاری توده ها در جهت سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی، نقشی انقلابی در این جنبش ایفا نموده و راه را برای رهائی واقعی توده ها هموار سازند.
بکوشیم در پیکار بزرگی که هم اکنون در ایران به بند کشیده ما جریان دارد، یار و یاور کارگران و زحمتکشان و دیگر توده های رنج کشیده خود باشیم.
28 خرداد 1388